بيوگرافي افراد مشهور
نويسندگان
عضويت
نام کاربري :
پسورد :
تکرار پسورد:
ايميل :
نام اصلي :
آمار
امروز : 554
ديروز : 758
افراد آنلاين : 1
همه : 16223
چت باکس

نيلوفر شهيدي بازيگر تلويزيون و سينما و دختر اسفنديار شهيدي مدير فيلمبرداري است كه چند سالي است وارد اين حوزه شده. از اين بازيگر جوان مجموعه «به كجا چنين شتابان» كه از شبكه پنجم سيما پخش شد كه او در اين سريال نقش مريم را بازي كرد.

او همچنين در فيلم سوم مهرشاد كارخاني با عنوان «سينما سوخته» بازي كرده كه به نوعي اولين فيلم سينمايي وي محسوب مي‌شود و هنوز اكران عمومي نشده است. البته شهيدي در كنار اين دو كار، بازي در تله‌فيلم‌هاي مختلفي را نيز تجربه كرده است. مي‌توان به آينده اين بازيگر جوان اميدوار بود، زيرا به دنبال نقش‌هاي متفاوتي است تا بتواند براي مخاطب خود تكراري نباشد. اين گفتگويي با نيلوفر شهيدي از زمان ورودش به اين حرفه تاكنون است.

پدر شما اسفنديار شهيدي يكي از مديران فيلمبرداري قديمي سينماست كه در همين رشته كار تدريس نيز انجام مي‌دهد. مي‌شود گفت پس شما از سينما با وجود پدر دور نبوديد. چقدر حضور ايشان مشوق بازيگري براي شما بود؟

سوال شما جالب است، باورتان نمي‌شود حتي پدرم دوست نداشت من وارد سينما يا حوزه بازيگري شوم. با اين‌كه رشته هنر در دانشگاه قبول شدم باز هم اجازه نداد در اين رشته تحصيل كنم. به همين دليل مهندسي كامپيوتر خواندم.

چند مدت بعد بدون اجازه پدر تصميم گرفتم در كلاس‌هاي بازيگري ثبت‌نام كنم، كه باز بابا متوجه شدند و نتوانستم اين كلاس‌ها را ادامه دهم. تا اين كه حدود ۳ سال پيش به طور اتفاقي رفتم سر كاري كه پدرم مدير فيلمبرداري و آقاي صادق كرميار نيز كارگردان آن فيلم بودند.

پس كارهاي آقاي شهيدي را دورادور دنبال مي‌كرديد و سر صحنه مي‌رفتيد. با توجه به علاقه‌اي كه داشتيد خودتان را از سينما يا حوزه بازيگري و كار دور نمي‌كرديد. غير از اين موضوع ديدن فيلم‌هاي روز دنيا يا سينماي ايران را هم قطعا براي رسيدن به هدفتان دنبال مي‌كرديد.

هميشه كارهاي بابا را دنبال مي‌كردم چون علاقه داشتم. من به نوعي كنار دوربين بزرگ شدم. از طرفي چون بابا در اين حوزه بود ما تمام فيلم‌هاي روز دنيا يا سينماي ايران را دنبال مي‌كرديم. البته خيلي فرق مي‌كند تو با كسي فيلم ببيني كه با سينما آشناست و هميشه بعد از ديدن فيلم با هم بحث مي‌كرديم و من در همان زمان نيز تجربه مي‌كردم.

اولين تجربه بازيگري شما چطور شكل گرفت؟

همان زماني كه به طور اتفاقي سر كار آقاي كرميار رفته بودم ايشان به من پيشنهاد بازيگري دادند و من خودم حقيقتا زياد جدي نگرفتم تا اين كه حدود دو ماه بعد يك روز به من زنگ زدند و گفتند قرار است يك فيلم تلويزيوني را به زودي كليد بزنند و از من دعوت كردند در آن بازي كنم كه عنوان آن رويا بود. من هيچ وقت از دوربين نمي‌ترسيدم ولي براي اين فيلم كه اولين كارم بود، خيلي برايم سخت بود و آن روز احساس كردم بازيگري كار بسيار سختي است.

من در اين فيلم نقش رويايي خانم مرجان شير محمدي را بازي مي‌كردم؛ زني كه در حال مرگ بود و مدام يك رويا را مي‌ديد و او آن رويا را در واقعيت پيدا مي‌كند و همسر و كودكش را به وي مي‌سپارد و بعد فوت مي‌كند.

پس پدرتان ديگر مخالفت نكرد و كار در حوزه بازيگري را دنبال كرديد؟

به گونه‌اي پدرم در عمل انجام شده قرار گرفت و خوشبختانه ديگر مخالفت نشان نمي‌داد. بعد از آن كار،من در ۶ ماه تقريبا در ۶ تله‌فيلم از كارگرداناني چون سعيد سلطاني، ابراهيم سلطاني‌فر و… بازي كردم و اين لطف دوستان بود كه من را معرفي مي‌كردند.

البته من در اين چند كار نقش‌هاي كوتاهي بازي مي‌كردم تا به هدف اصلي برسم. به نوعي شايد به نظر شما پركاري بيايد، اما اين حضورهاي كوتاه به نوعي باعث ورود من به اين حوزه مي‌شدند. البته نمي‌خواستم به نوعي از حرفه بازيگري هم دور شوم و بيشتر در حال تجربه كسب كردن بودم.

حالا كه بالاخره وارد اين حوزه كه مورد علاقه‌تان بوده، شده‌ايد، شهرت از ابتدا چقدر برايتان اهميت داشت؟

برايم خيلي مهم نبود. هدف من چيز ديگري است. نمي‌گويم از شهرت بدم مي‌آيد، اين كه ذات آدمي است. ولي دغدغه اصلي من يك بازيگر خوب شدن بوده و هست. شايد مي‌توانستم از طريق عنوان پدرم بيشتر به هدفم برسم ولي هرگز چنين كاري نكردم. به هر حال ايشان موافق اين موضوع نبود و در آن زمان‌ها هيچ كمكي به من نمي‌كرد.

اما حالا خوشحال هستم، وقتي كاري از من پخش مي‌شود زنگ مي‌زند و انتقاد مي‌كند و حتي بعضي وقت‌ها تشويقم مي‌كند. اين برايم رضايت‌بخش بود. اين آرزوي من است كه بتوانم روزي جايگاهي مثل ايشان در سينما پيدا كنم.

مي‌خواهم هميشه براي مخاطبم جذاب باشم و از ديدن من در نقش‌هاي مختلف به وجد بيايد. دلم نمي‌خواهد روزي فرا برسد كه براي مخاطبم تكراري شوم.

برگرديم به حضور شما در مجموعه «به كجا چنين شتابان» كه فكر مي‌كنم بعد از كار در اين چند تله‌فيلم براي بازي در آن دعوت شديد؟

سر يكي از همين تله‌فيلم‌ها آقاي طالبي بازي من را ديده بودند و از من دعوت كردند كه در اين مجموعه حضور پيدا كنم. وقتي قرارداد بازي در نقش مريم را قبول كردم تصميم گرفتم كار شخصي خودم كه فعاليت در يك شركت كامپيوتري بود را هم كنار بگذارم، زيرا تصميم داشتم ديگر به صورت حرفه‌اي بازيگري را دنبال كنم.

از طرفي من حدود ۸ ماه آفيش بودم براي اين مجموعه و نمي‌توانستم كار خودم را دنبال كنم و آن زمان به بعد بازيگري در كنار علاقه‌اي كه به آن داشتم حرفه من شد و به نوعي به صورت حرفه‌اي آن را دنبال كردم.

چطور در اين مجموعه پركاراكتر نقش مريم را انتخاب كرديد؛ نقشي كه كاملا مثبت است و حتي هيچ ويژگي منفي ندارد.

باور كنيد نقش مريمي كه در اين مجموعه قرارداد بستم. اين مريمي نيست كه شما در اين كار مي‌بينيد. البته درباره مثبت بودن آن بايد بگويم قرار نيست ما چنين شخصيتي را در جامعه ديده باشيم. تلويزيون ما بايد يك سري چيزها را به مخاطب بياموزد. شايد آدمي بدون عيب و نقص مثل مريم در جامعه نباشد. چرا فكر نمي‌كنيد گذشت مريم يك عيب نبوده است.

اولين باري كه فيلمنامه را خواندم از ديد من مريم يك دختر مستقل، تحصيلكرده امروزي، با نگاه باز و يك مسلمان واقعي است كه معني گذشت و فداكاري را مي‌داند و به خاطر خانواده‌اش چنين حركتي را مي‌كند. مريم يك الگويي خوبي براي جامعه است.

زماني كه حضور در نقش مريم را در يك مجموعه طولاني با زمان پخش بالا قبول كرديد، اين احساس را نداشتيد كه با يك داستان كليشه‌اي روبه‌رو هستيد؟

فيلمنامه‌اي كه من در ابتدا خواندم متعلق به ليلا كريمان و ابوالقاسم طالبي بود. ولي در حال حاضر آن سريالي كه شما مي‌بينيد آن چيزي نيست كه ما در ابتدا به خاطر آن قرارداد بستيم. اين نقشي كه من باورش كردم و در خودم پرورش دادم، اين مريمي نيست كه شما مي‌بينيد. اين مريم حالا، نقشي كاملا خنثي است. دختري كه فقط يك گذشت و فداكاري مي‌كند و هيچ نتيجه‌اي در قبال آن نگرفت. هميشه از قديم مي‌گويند «خدا گر ببندد ز حكمت دري ز رحمت گشايد در ديگري» اين موضوع را براي مريم نديدم.

خيلي از سكانس‌ها گرفته شد ولي در زمان پخش نبود يا يك سري سكانس‌ها و صحنه‌ها در فيلمنامه بود، اما نمي‌دانم اصلا چرا گرفته نشد.

شما به عنوان يك بازيگر هيچ صحبتي در اين ارتباط نمي‌كرديد يا نظر نمي‌داديد؟

به هر حال نظر اصلي را كارگردان مي‌دادند. من فقط مي‌توانم عنوان كنم مريمي كه من براي آن ۸ ماه انرژي گذاشتم اين شخصيتي نيست كه شما حالا در مجموعه مي‌بينيد. از اين ۸ ماه فقط يك ماه آن سركار نبودم و مابقي تمام مدت و هر روز سر صحنه حضور داشتم.

آيا در اين زمان ۸ ماه پيشنهاد كار براي بازي در تله‌فيلم يا مجموعه تلويزيوني نداشتيد؟

اتفاقا پيشنهادات خوبي هم داشتم، اما قبول نكردم. چون آقاي طالبي اجازه اين كار را به كل بازيگران كار نمي‌دادند. يكي از اين كارها پيشنهاد بازي در يك مجموعه تلويزيوني به كارگرداني اكبر خواجويي بود كه حتي براي آن تست گريم هم شدم كه باز آقاي طالبي اجازه ندادند.

رابطه يونس (بابك حميديان) و مريم به لحاظ عاطفي در فيلمنامه چگونه بود؟

اين رابطه عاطفي در فيلمنامه اوليه بسيار زيبا و به خوبي چيده شده بود. به طوري كه وقتي يونس در پايان فيلم قصد فرار از مرز را دارد به‌خاطر مريم و ديالوگي كه او پاي تلفن مي‌گويد، برمي‌گردد.

از ابتدا چه توصيفي آقاي طالبي براي شما از نقش مريم كرده بود؟

زماني كه رفته بودم قرارداد ببندم، ايشان گفتند شما نقش يك دختر اين داستان هستيد و توضيحاتي در اين باره ارائه كردند. من با شنيدن چنين صحبت‌هايي با انرژي فوق‌العاده‌اي كار را شروع كردم، اما با ديدن اين اتفاقات و حذف اين سكانس‌ها تقريبا در اواسط كار انرژي خودم را از دست داده بودم.

واكنش اطرافيان يا ديگران نسبت به نقش مريم چگونه بود؟

دوستان و نزديكانم از من مي‌پرسند ۸ماه براي بازي در اين مجموعه آفيش بودي، اما حاصل تلاش و انرژي تو در اين كار ديده نمي‌شود و من فقط به عنوان بازيگر كار از آنها عذرخواهي مي‌كردم.

من براي بازي در اين مجموعه سختي‌هاي زيادي كشيدم. در صحنه اسيدپاشي واقعا موتور مرا مصدوم كرد. يا زماني كه در بيمارستان براي گرفتن صحنه‌ها بستري بودم، پايم هر روز ۱۲ساعت در گچ به وزنه‌هاي سنگيني آويزان بود، اما اين تلاش‌ها و انرژي‌ها به خوبي ديده نشده است. من مي‌دانم اين سختي‌ها بخشي از كار بازيگري است، اما زماني كه نتيجه اين سختي‌ها ديده نمي‌شود بازيگر بي‌انگيزه و دلزده مي‌شود. مريم در بخشي از داستان متاسفانه رها مي‌شود و اين به شخصيت‌پردازي لطمه مي‌زند و او را يك آدم خنثي نشان مي‌دهد. در صورتي كه اين شخصيت مي‌توانست در اواسط قصه تغيير مثبتي ايجاد كند.

رابطه مريم و يونس هم در نسخه پخش‌شده تغيير پيدا كرد؟

در فيلمنامه مريم از طريق ماجراهايي متوجه مي‌شود كه يونس معتاد شده است و خانواده در جريان قرار مي‌گيرند و اين كه او مجبور شده است بگويد راضي به اين ازدواج نبوده است. اما در نسخه نهايي مريم وقتي از كوه به خانه برمي‌گردد براي خانواده‌اش ماجرا را بازگو مي‌كند كه اصل سكوت او را زير سوال مي‌برد. اين تغييرها به شخصيت مريم و رابطه‌اش با يونس لطمه زد.

من براي سكانس گريه مريم حدود ۵ ساعت واقعا اشك مي‌ريختم. دوست داشتم احساس اين دختر با اتفاقي كه برايش افتاده به مخاطب منتقل شود. از اين سكانس راضي هستم.

مريم و كتايون دو رقيب يكديگر بودند اما حتي يك‌بار با هم روبه‌رو نشدند.

خودم هم نمي‌دانم چرا. اين دو حتي براي لحظه‌اي با يكديگر ديدار نداشتند. در هر صورت اين موضوع را بايد از نويسنده يا كارگردان سوال كرد.

گويا پايان مجموعه نيز تغيير كرده است و مريم در پايان قبلي نقش پررنگ‌تري داشته است؟

در فيلمنامه اين‌گونه بود كه يونس هنگام فرار از مرز براي خداحافظي با خانه تماس مي‌گيرد و مريم به او مي‌گويد به خاطر من و خانواده‌‌ات برگردد، منتظرت هستم. اين پايان نشان مي‌داد كه مريم هنوز عاشق يونس است و يونس عشق معنويش به مريم را حفظ كرده است. اما اين سكانس‌ها گرفته نشد!

من هم با وجود راضي نبودن از شخصيتي كه شما در حال حاضر از مريم مي‌بينيد اما احساس مي‌كنم هر كاري يك تجربه محسوب مي‌شود. همكاري با بازيگري مثل آهو خردمند براي من ارزش زيادي داشت و يك كلاس بازيگري بود.

‌بعد از بازي در اين مجموعه چه كار ديگري را در حوزه بازيگري آغاز كرديد؟

بعد از «به كجا چنين شتابان» حدود ۴ ماه، كاري را قبول نمي‌كردم و بيشتر با پيشنهاداتي روبه‌رو بودم كه شباهت‌هاي زيادي به مريم داشت. بعد از آن در تله‌فيلم «نقطه صفر» كاري از امير قاسم راضي يك نقش منفي بازي كردم.

چطور با مهرشاد كارخاني آشنا شديد و در فيلم سينمايي سينما سوخته بازي كرديد؟

من در دفتر يكي از دوستانم رفت و آمد داشتم كه به طور اتفاقي آقاي كارخاني من را ديده بودند و از طريق مهدي پورموسي دستيارشان پيگير شدند و از من براي بازي در اين فيلم دعوت شد. اول راجع به فيلمنامه صحبت كرديم و بعد قرارداد بستيم.

با فضاي كارهاي كارخاني آشنا بوديد يا فيلم‌هاي قبلي او را ديده بوديد؟

«گناه» من را قبلا ديده بودند. قبل از كليد زدن سينما سوخته هم من و ميلاد كي‌مرام و آقاي كارخاني با هم «ريسمان باز» را ديديم. همان شب كارگردان درباره فضاي سينما سوخته و نگاه مستندي كه به موضوع دارد، صحبت كرد.

به نظر مي‌رسد فيلم در ستايش سينما است.

بخش‌هايي از اين فيلم در خيابان لاله‌زار گرفته شد. باورتان نمي‌شود اين خيابان جزو معدود خيابان‌هاي جهان است كه در آن بيش از ۲۰ سالن سينما بوده و حالا خيلي از آنها از بين رفته است.

به طور نمونه سينما كوچ در نظام‌آباد كه يكي از سينماهاي قديمي تهران است حالا قرار است به پاساژ تبديل شود. وقتي درباره علت اين موضوع سوال كرديم متوجه شديم به دليل نداشتن امكانات قرار است خراب و به پاساژ تبديل شود.

يا وقتي من، كي‌مرام و كارخاني وارد سينما اروپا شديم كه حالا تعطيل است، ۳ نفري گريه كرديم. باورتان نمي‌شود سالن سينمايي بزرگ با يك پرده عظيم. هنوز نمي‌دانم چرا بايد چنين سينمايي تعطيل شود.

‌فكر مي‌كنم بيشتر صحنه‌هاي شما در سينما سوخته خياباني باشد.

بله، بيشتر لوكيشن‌هاي ما در جواديه، قلعه‌مرغي، لاله‌زار و… گرفته شد. ما در خيابان لاله‌زار با شرايط سختي كار را دنبال مي‌كرديم. چند بار در آن صحنه‌ها كسبه با ما دعوا كردند. در لوكيشن ديگري ما تصادف كرديم. به هر حال با همه اين شرايط سعي كرديم تقريبا ۳۰ روزه كار را تمام كنيم.

از ابتدا به عنوان يك كار سينمايي قرارداد بستيد؟

روز اول آقاي كارخاني گفتند كه كار براي سيما فيلم است. ولي قصد داريم آن را به ۳۵تبديل كنيم.

از شخصيت خود در فيلم سينما سوخته كمي توضيح مي‌دهيد؟

اولا اين شخصيت اسم ندارد زيرا براي آن هيچ محدوديتي نداريم. هر مخاطب با هر طبقه اجتماعي مي‌تواند با او همذات پنداري كند و ما تنها چيزي كه از او مي‌بينيم ع مويي است كه آپاراتچي سينما بوده و از گذشته و آينده وي هيچ اطلاعاتي بيان نمي‌شود.

عكس‌هاي منتشر شده نشان مي‌دهد شما به انبار فيلمي رفتيد كه حلقه‌هاي مختلفي از آثار قديمي در آنجا بوده است.

بله، ما به يك انبار قديمي در يك زيرزميني رفتيم كه به نوعي تمام فيلم‌هاي قديمي ايراني و خارجي به صورت نگاتيو آنجا بود. من و كي‌مرام آنجا دنبال حلقه‌هاي فيلم‌ها مي‌گشتيم و بعد آنها را مي‌برديم سينما و آقاي اكبر معززي پخش مي‌كردند. ايشان با ديدن اين فيلم‌ها گريه مي‌كردند اين صحنه‌ها خيلي روي من تاثير گذاشت. معززي بهترين انتخاب براي اين نقش بودند و سكانس‌هايي كه كنار ايشان بازي كردم براي من كلاس بازيگري بود.

در اين انبار پوستر فيلم‌هايي بود كه شايد من فقط اسم آنها را شنيده بودم. مردي در همان انبار مسوول بود و از همه سينماي ايران و جهان اطلاعات داشت و در پلاني در سينما با ما بازي كردند. اين انبار متروكه به اندازه‌اي كثيف بود كه من و كي‌مرام آلرژي پوستي گرفتيم.

كار در سينما سوخته چه جايگاهي براي شما دارد؟

اين فيلم را با تمام وجودم دوست دارم. من غرق اين كار شده بودم و هيچ‌كدام از سختي‌هاي آن را متوجه نمي‌شدم.

بعد از سينما سوخته چه كارهاي ديگري انجام داديد؟

بعد از اين فيلم، ديدم نسبت به سينما تغيير كرد و خيلي چيزها ياد گرفتم. حالا حاضرم مدت‌ها كار نكنم تا با يك فيلمنامه متفاوت روبه‌رو شوم تا انرژي لازم را بگذارم و نتيجه آن را دريافت كنم.

البته بعد از سينما سوخته در فيلمي با عنوان مهراوه بازي كردم. البته قرار بود ۳۵ شود كه به دليل برخي مشكلات به موسسه رسانه‌هاي تصويري فروخته شد و به زودي وارد شبكه نمايش خانگي مي‌شود. من در اين فيلم نقش يك دختر معتاد به نام مهراوه را بازي كردم كه فيلم با اعتياد وي شروع مي‌شود.

من اين نقش را خيلي دوست داشتم و براي رسيدن به آن خيلي تلاش كردم. مهراوه اعتياد به كراك داشت. در اين فيلم ۴ مقطع مختلف زندگي اين شخصيت را مي‌بينيد. براي اين نقش تحقيقات زيادي كردم و خماري كساني را ديدم كه به موادهاي مختلف اعتياد داشتند تا بتوانم فرق استفاده از كراك را نسبت به ساير مواد پيدا كنم و سعي كردم لايه‌هاي دروني شخصيت مهراوه را پيدا كنم. اميدوارم نتيجه كار خوب باشد. البته در دو اپيزود مجموعه «شايد براي شما هم اتفاق بيفتد» با عنوان شهربانو كاري از محمدرضا رحماني و روياي تلخ به كارگرداني احمد معظمي بازي كردم.

اما احساس مي‌كنم حالا ديگر كم كار شده‌ايد يا گزيده كار.

نه من خودم را محدود نمي‌كنم ولي سعي مي‌كنم فيلمنامه‌هاي خوب را انتخاب كنم. در اين مدت به من كار پيشنهاد شده است ولي باور كنيد دنبال متن خاصي هستم و دوست دارم بيشتر متفاوت ظاهر شوم. امسال سال من است. من به اين موضوع باور دارم. بايد موقعيت‌ها را در اختيار من قرار دهند تا من آنها را بسازم، بايد اين امكان داده شود. من خودم را به خودم ثابت كردم.

الگويي در سينما براي بازيگري داريد؟

الگوي من پنه‌لوپه كروز است. من عاشق بازي او هستم. بازيگري كه براي بازي در ۷سكانس جايزه اسكار مي‌گيرد.

درباره جايگاه خود در سينما يا تلويزيون چه نظري داريد؟

اگر من نيلوفر شهيدي  اينجا هستم و در اين جايگاه قرار دارم خدا خواسته است. اگر روزي به جايي برسم و براي آن جايگاه تلاش كرده باشم حتما خواست آن بالايي بوده است و حتي اگر تلاش كرده باشم و به جايي نرسم باز هم حتما زمانش نبوده است. شايد اگر در «به كجا چنين شتابان» آن اتفاقي كه مي‌خواستم مي‌افتاد من بعد از آن ديگر اين همه تلاش نمي‌كردم.

شايد بايد مي‌رفتم و در سينما سوخته بازي مي‌كردم يا در مهراوه حضور پيدا مي‌كردم تا به جايي كه مي‌خواستم برسم. من به دنبال شهرت نيستم، اما مي‌خواهم اگر قرار است به جايي برسم به خاطر اين باشد كه بازيگر خوبي هستم

عكس هاي باحال نيلوفر شهيدي برترين عكس هاي نيلوفر شهيدي

امتياز:
بازديد:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۲۰ آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۲:۰۶ ] [ morteza.73 ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]
.: Weblog Themes By bigsite :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
پنل کاربري
نام کاربري :
پسورد :
نظرسنجی
لينک هاي تبادلي
فاقد لینک
تبادل لينک اتوماتيک
لينک :
خبرنامه
عضويت لغو عضويت
امکانات وب